تبليغاتX
برای گرفتن کد لوگو کلیک کنید←جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم حمایت از مهندس موسوی مرداد1388 حریت

حریت

من اوز توبراقیمی سودیم اورکدن....اوزگه توبراقیندا گوزوم اولمادی

هاشمي رفسنجاني سئچکيلر باره ده دئدي

هاشمي رفسنجاني سئچکيلر باره ده دئدي:

سس وئرن اولمازسا بيله سونوندا بير نفر صانديقدان چيخاجاق!

با ی بک-ايران آدلانان اؤلکه نين يؤنتيجي موللالاريندان اولان اکبر هاشيمي رفسنجاني تهران جومه نامازينداکي چيخيشيندا ۱۰-جو جومهورباشخانليغي سئچکيلري نين اؤنميندن دانيشيبدير.

جناب رفسنجاني ايران آدلانان اؤلکه ده ۴۰ ميليون سئچيجي نين اولدوغونا توخوناراق ۴۰ ميليون سس وئريلمه سيني آرزو ائتدي. او خاطيرلاتدي کي بو گون حاکيمييتين هر زاماندان چوخ سس آلماغا احتيياجي واردير و دونيايا بير داها فارس رئژيمينينه لئقالليق وئرمک اوچون سئچکيلرده ايشتيراک ائتمگي واجيب و گرکلي سايدي.

 گلن بيلگيلره گؤره جناب رفسنجاني آچيقجاسينا سئچکيلرين يالان اولدوغونا و يئني جومهورباشخاني نين سئچيلديگينه ايشاره ائده رک دئدي کي حتّی اگر کيمسه سس وئرمزسه ده، هر حالده بير نفرين آدي صانديقدان چيخاجاق. بو سؤزونه دوزه ليش گتيرمک اوچون بئله ايضاحات وئرديکي گويا چوخ آز کوتله نين سسيله ده بير نفري سئچمه يين ايمکاني اولاجاقدير.

خاترلاداق کي ايران آدلانان اؤلکه ده سئچيجيلرين سايي ۴۲ ميليون بللي اولونبودور آنجاق بو قدر سئچيجي نين اولماسينا باخماياراق فارس حاکيمييتي سئچکيلرين بويکوت اولاجاغيندان قورخور. اونا گؤره ده حاکيمييتي مجليسه موراجييت ائده رک سئچيجيلرين ياش ليميتيني ۱۵-ه يئنديرمک طلبينده بولونموشدور. حاضيردا سئچيجي ياشي ۱۸ اولاراق قبول اولونوبدور. آرتيراق کي چئشيتلي زامانلاردا اينسانلاري اله سالاراق سئچيجيلرين ياش ليميتيني آزالديليب و يا چوخالديليب. بير سيرا اوزمانين گؤروشونه گؤره، فارس حاکيمييتي اؤزلليکله ده آذربايجانليلارين بويکوتوندان چکينير و چاليشير تا باشارديغي قدر سئچکيلري سيجاق گؤسترسين و آز ياشليلاريدا صانديق باشينا گتيرسين.

ايلگينج اولان بودور کي ايسلام دينينه سؤيکنه رک حاکيمييتي اله آلان موللالار اؤزلري دئييرلر کي اوغلانلار ۱۶ ياشيندا عاغيللانيب و يئتيشکين اولارلار! آنجاق سياسي اويونلارينا لئقالليق قازانديرماق اوچون ۱۵ ياشيندا اوشاقلاري بيله قوللانماغا قالخيشيرلار! بير سيرا اينسان هاقلاري قوروم بئله دوشونورلر کي ۱۵ ياشيندا سس حاقي قازانان اوشاقلاري اعدام ائتمک کيمي ايشلملرين باش توتماسيدا مومکون اولاجاقدير!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:46  توسط امیر احمدی(ARAN) 

فاشیسم ایران

فاشیسم ایرانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:37  توسط امیر احمدی(ARAN) 

مسئول ستاد دانشجویی میرحسین موسوی ،تجزیه طلبان را به ستاد راه نخواهند داد !

مسئول ستاد دانشجویی میرحسین موسوی :

تجزیه طلبان را به ستاد راه نخواهند داد !

مسئول ستاد دانشجویی میرحسین موسوی در استان آذربایجان شرقی در وبلاگ شخصی خود نوشت :« تا وقتی که من مسئولیتی را عهده دار شده ام به هیچ گروه تجزیه طلب و جدائی طلب رخصت فعالت نخواهم داد و ما قائل به بیا مسائل منطقه ای در قالب مرزهای ایران اسلامی و چارچوب قانون اساسی هستیم و اجازه ی سو استفاده از ستادهای مهندس موسوی را در استان آ.ش نخواهیم داد.»بدیهیست که هیچ یک از فعالین سیاسی در آذربایجان با نام تجزیه طلب فعالیت نمی کنند و احتمالا منظور ایشان فعالان ملی آذربایجان هستند که همچون بزرگانشان با زدن  انگ تجزیه طلبی تحمل مطالبات هویت خواهانه آذربایجانیان را ندارند.

لازم به ذکر است که تاکنون خبری مبنی بر حمایت فعالین حرکت ملی از میرحسین موسوی منتشر نشده است و نگرانی ایشان از این مسئله بی دلیل می باشد


 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:7  توسط امیر احمدی(ARAN) 

فدراليسم يا ايران گرايي

فدراليسم يا ايران گرايي

علمدار گرگرلي


نگاهی اجمالی بر ایران گرایی

(فارسگرایی) بعضی از فعالان آذربایجانی در قالب حمایت از فدرالی

اشاره:

هر گونه تحلیلی از شرایط و اوضاع و احوال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی فعلی آذربایجان جنوبی بدون توجه به آغاز شکل گیری مفهوم جعلی ایران و ملت ایران در نیمه دوم قرن

19 تشکیل دولت-ملت شبه مدرن ایران (فارس) که از انقلاب مشروطه (1906) شروع شده است، تحلیلی ناقص و سطحی خواهد بود. به ویژه با توجه به اینکه شبه روشنفکران آذربایجان جنوبی نقش اصلی را در نظریه پردازی برای تأسیس ایران (فارس) شبه مدرن و آنتی تورک و آنتی عرب بازی کرده اند و وضعیت اسفبار فعلی آذربایجان جنوبی نتیجه مستقیم عملکرد آن شبه روشنفکران در گذشته است که بعضی ها هنوز آنها را روشنفکران ملی؟! آذربایجان می دانند. بنابراین اشاره به انقلاب مشروطه و اشتباهات تاريخي که روشنفکران آذربایجان جنوبی در آن زمان مرتکب شده اند برای درک روند تحولات صد سال اخیر در آذربایجان جنوبی اجتناب ناپذیر است.

بعد از آن که انقلاب مشروطه که هدف تئوریک و کلی تر آن تشکیل کشوری مدرن با تقلید از ارزشهای انقلاب فرانسه و مدرنیته اروپایی و مبنا قرار دادن ارزشهای مدرنی چون اومانیسم، فردگرایی، عقلانیت، آزادی، پارلمانتاریسم، دموکراسی و

... و در تضاد با آن ارزشها و در بعدی دیگر برای شکل دادن به دولت-ملت توتالیتر به نام ایران با فرمان مظفرالدین شاه قاجار در سال 1906 به پیروزی ظاهری رسید. اما پس از 15 سال یعنی در سال 1921 با روی کار آمدن چکمه پوشی به نام رضاخان، اولویت اهداف انقلاب مشروطه به شکل دادن به هویت ملی توتالیتر و نژادپرستی به نام ایران (فارس) منتهی شد و نام ممالک محروسه قاجار که ملتهای مختلفی در آن ساکن بودند به ایران (فارس) تغییر یافت و روند هویت سازی جعلی فارسی برای تمام ملتهای ساکن در ممالک محروسه قاجار با حمایت و نظریه پردازی شبه روشنفکران عموما ترک آذربایجانی حامی ایران گرایی و فارس گرایی به شکل برنامه ریزی شده آغاز گردید. بزرگترین ملت محروم از حق تعیین سرنوشت ساکن در ممالک محروسه قاجار که اکنون رسما ایران نامیده می شد، ترکهای آذربایجان جنوبی بودند که در حقیقت بار اصلی تحولات نظری و عملی که منجر به گذار ممالک محروسه قاجار به کشوری شبه مدرن موسوم به ایران بر دوش آنان بود و اساسا از نظر جغرافیایی مناطق فارس نشین مرکز، جنوب و شرق کشور موسوم به ایران هیچ گونه نقش مثبتی در پیروزی انقلاب مشروطه نداشتند و حضور بختیاریها در وقایع فتح تهران برای تسویه حسابهای ایلی با قاجارها یکی از عوامل انحراف انقلاب مشروطه و خلع سلاح مجاهدین آذربایجانی بود.

اما این موضوع، یعنی نقش آفرینی ترکهای آذربایجانی اهمیتی نداشت

. زیرا روشنفکران آذربایجانی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که پایه های نظری دولت-ملت سازی ایرانی را شکل دادند تقریبا بلااستثنا دارای گرایشات ضد هویت ملی ترکی آذربایجانی یا تحقیرکننده آن بودند و هویت ملی ممالک محروسه قاجار را انحصارا فارس تعریف کردند و هویت ملی فارسی را به عنوان یگانه عامل وحدت بخش کشور موسوم به ایران معرفی نمودند. شبه روشنفکرانی مانند آخوندزاده، طالبوف، مستشارالدوله تبریزی، زین العابدین مراغه ای، کاظم زاده ایرانشهر، تقی زاده، ارانی، کسروی و ... از بنیانگذاران اصلی و اولیه شبه روشنفکری ایرانی (فارسی) و البته ضد ترکی در آذربایجان جنوبی بودند و به عنوان گروه مرجع در آن زمان، هویت ملی ترکی (آذربایجانی) را تحقیر کرده و حس برتری جویی فارسی را القا کردند. روحانیت آذربایجان جنوبی نیز به عنوان قدرتمندترین گروه مرجع سنتی در میان مردم، اساسا به لحاظ فرهنگی و هویتی هیچ درکی از هویت زبانی دولت-ملتهای مدرن نداشتند و مجذوب تواناییهای کلاسیک زبان عربی و زبان شبه عربی فارسی بودند و در ایجاد خودباختگی فرهنگی در میان ترکهای آذربایجان جنوبی در مقابل هویت فارسی نقش اساسی داشتند. این دو گروه مرجع در خیانت به آذربایجان و جلوگیری از رشد هویت ملی مدرن در آذربایجان جنوبی بر مبنای هویت ملی ترکی آذربایجانی نقش اساسی داشتند و اکنون نیز از مدافعان سرسخت فارس گرایی (ایران گرایی) در آذربایجان جنوبی می باشند. شبه روشنفکران آذربایجانی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم احتمالا با احساس تحقیرشدگی که نسبت به سطح بالای تحولات روشنفکری و تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ترکهای آذربایجان شمالی و ترکیه عثمانی داشتند به گمان خویش سعی داشتند با تکیه بر هویت ملی فارسی خود را رقیبی برابر با روشنفکران ترک در آذربایجان شمالی و ترکیه عثمانی بدانند. به هر حال انگیزه آنان در مخالفت با هویت ترکی آذربایجانی در کشور موسوم به ایران هر چه باشد، مقایسه نتیجه عملی کار روشنفکران ترک در ترکیه که دولت-ملت سازی ترکی را مبنای هویت ملی ترکیه مدرن قرار دادند با کارشبه روشنفکران آذربایجانی ضد ترک که هویت ملی فارسی را مبنای هویت ملی شبه مدرن کشور موسوم به ایران قرار دادند دیدگاههای ابلهانه و ساده لوحانه آنها را نشان می دهد. ترکیه اکنون به کشوری مدرن نزدیک به شاخصهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اروپایی تبدیل شده است که حتی ادبیات مدرن ترکی آن درپيشروادبياتمدرن جهان می باشد و کشور موسوم به ایران در منجلاب عقب ماندگی و بدویت فارسی دست و پا می زند. اما اگر وضعیت ترکهای آذربایجان جنوبی را با ترکیه مقایسه کنیم آنگاه نتیجه افتضاح آمیزتری را که عملکرد شبه روشنفکران آذربایجان جنوبی برای آن رقم زده است آشکارا می بینیم. در سالهای پایانی قرن نوزدهم همان گونه که بخش شمالی ملت آذربایجان و ترکیه عثمانی شرایط عینی و ذهنی گذار از اندیشه سنتی هویت اجتماعی مبتنی بر امت و ملت شیعه به دولت-ملت مدرن ترکی را داشتند، نیمه جنوبی آذربایجان نیز اگر نخبگان و رهبران دوراندیش و واقع بینی داشتند می توانستند هویت ملی مدرن ترکی را تثبیت نمایند. اما فقدان روشنفکران واقع بین و ظهور شبه روشنفکری مریض و خودکم بین باعث شد آذربایجان جنوبی به جانفشانی در راستای تشکیل دولت-ملت فارس کشیده شود و به دست خود پیشرفته ترین شهر و ایالت ممالک محروسه قاجار یعنی تبریز و آذربایجان را به مستعمره عقب مانده ترین بخش ممالک محروسه یعنی مناطق کویرنشین فارس درآورد. به همین جهت آذربایجان جنوبی از زمان انقلاب مشروطه تاکنون در مقایسه با سایر مناطق کشور موسوم به ایران همیشه در حال از دست دادن موقعیت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود بوده است.

در طول صد سال هویت سازی جعلی ایرانی

(فارسی) برای آذربایجان جنوبی به تدریج قشری خودباخته در مقابل بدویت فارسی به ویژه از تحصیل کردگان دانشگاهی دوره پهلوی در آذربایجان جنوبی شکل گرفته است که به غرق شدن در بدویت فارسی افتخار می کنند که خود این قشر را به سه گروه می توان تقسیم کرد: گروهی که آشکارا ضدیت خود را  با هویت ملی ترکی آذربایجانی اعلام می کنند که در گذشته کسروی، تقی زاده، کاظم زاده ایرانشهر و اکنون افرادی مانند سیدجواد طباطبایی، محمود سریع القلم، موسی غنی نژاد و بسیاری از افرادی که عنوان استاد دانشگاه را با خود یدک می کشند و عموما پا به سن گذاشتهاند ولی هنوز صدای نابهنجار فارس گرایی و ایران گرایی شان قطع نشده است، از این طیف می باشند.

گروه دوم باز از تحصیل کردگان دانشگاهی آذربایجان جنوبی هستند

. با این تفاوت که این گروه در اثر صد سال هویت سازی جعلی هویت ملی دوگانه یافته اند و ضمن اینکه هویت ملی ترکی آذربایجانی خود را انکار نمی کنند و حتی به آن ابراز علاقه نیز می کنند اما خواهان دست کشیدن از هویت ایرانی (فارسی) تحمیلی نیز نیستند و تلاش می کنند در عالم نظر و عمل این دو هویت ملی متضاد در آذربایجان جنوبی و کشور موسوم به ایران (هویت ترکی آذربایجانی و هویت فارسی) را همزمان حفظ نمایند. به عبارت دیگر این جماعت خیال پرداز در ایده آلهای خود می خواهند هویت ملی واقعی ترکی آذربایجانی را با هویت تحمیلی ایرانی (فارسی) در صد سال اخیر آشتی داده و موجود مشمئزکننده ای به نام هویت ملی ترکی-ایرانی درست نمایند، که البته با توجه به ماهیت توتالیتر و انحصارطلب هویت ملی ایرانی (فارسی) هیچ وقت از سوی فارسهای فاشیست و اشغالگر آذربایجان جنوبی مورد قبول قرار نخواهند گرفت و حتی شبه اپوزیسیون فاشیست جمهوری اسلامی در خارج که اکنون دستش از قدرت کوتاه است نیز حاضر به پذیرش شفاهی آن نیز نیست و آنها هویت ملی ایرانی را انحصارا فارس می دانند و بر نابودی هویتهای ملی غیرفارس مانند ترک و عرب آشکارا و یا به طور ضمنی اصرار دارند.

از میان این دوطیف یا گروه کلی برشمرده شده تکلیف فارس گرایان و ایران گرایان افراطی و ضدترک دانشگاهی یا دارای پستهای سیاسی مانند استاندار، مدیر کل، نماینده مجلس، مأموران اطلاعات، فرماندهان ارشد نظامی و انتظامی و

... مشخص است. آنها در ضدیت با هویت و منافع ملی ترکهای آذربایجان جنوبی و خوش رقصی برای فارسهای فاشیست مسابقه گذاشته اند و تندروی می کنند تا موقعیت انگل وار خود را حفظ نمایند و یا ارتقا دهند..

گروه یا طیف دوم تحصیل کردگان، آکادمیسین ها و نویسندگان و شبه روشنفکرانی که خود را عمدتا ترک ایرانی؟

! خطاب می کنند مسئله دارترین و خطرناک ترین گروه از نظر امکان ضربه زدن به منافع ملی آذربایجان جنوبی در آینده هستند. همانگونه که اشاره شد این گروه در اثر تداوم روند هویت سازی تحمیلی ایرانی (فارسی) در صد سال اخیر شکل گرفته اند و هویت دوگانه ترکی-فارسی پیدا کرده اند و به شدت طرفدار حفظ تمامیت ارضی کذایی کشور موسوم به ایران هستند و در کنار آن و به عنوان زیرمجموعه آن هویت ملی تحمیلی فارسی (ایرانی)، ترکی آذربایجانی را به عنوان فرهنگ و هویت محلی می خواهند به شکل حاشیه ای رسمیت دهند. حتی فردی معروف مانند «رضا براهنی» آن قدر دغدغه حفظ ایران عزیز؟! را دارد که به هموطنان فارسش؟! از سر دلسوزی هشدار می دهد که اگر می خواهید ایران عزیز؟! حفظ شود به حقوق محلی؟! ترکها، کردها، بلوچها و عربها احترام بگذارید. البته ایشان بدون اینکه صریحا اعتراف کنند حتی احترام به حقوق غیرفارسها را نیز برای حفظ ایران عزیز؟! می خواهند. این طیف اکثرا پا به سن گذاشته و دارای گرایشات بسیار ضعیف نسبت به هویت ملی آذربایجان هستند و از اینکه انتقاد تندی از فاشیسم فارس شود برآشفته می شوند و گمان می کنند اگر کسی فارسی بلد نباشد در جهان مدرن امروز حتما دچار نقص خواهد بود. این طیف ایران گرایی و فارس گرایی خود را زیر عناوین فدرالیسم و ایده آلهایی مانند آزادی، عدالت و دموکراسی پنهان می کنند و مانند اصلاح طلبان حکومتی فاشیست فارس وقتی از تعیین مرزهای آذربایجان جنوبی با فارسها و کردها و چگونگی آن سؤالی یا حرفی به میان می آید برآشفته می شوند و اولویت مبارزه برای دموکراسی را ریاکارانه به پیش می کشند. کشوری که نام و هویت آن جعلی است چگونه دموکراتیک خواهد شد؟ در صورتی که حتی اگر کسی به فدرالیسم در درون این سرزمین جعلی اشغالی به نام ایران اعتقاد داشته باشد بایستی اصولی که بر مبنای آن مرزهای ملی دولتهای فدرال تعیین خواهد شد را اعلام کند. برای توضیح دقیق تر دیدگاهها و مواضع این گروه بسیار خطرناک برای حرکت ملی آذربایجان به نوشته ای سراسر پارادوکسیکال از «هدایت سلطان زاده» و نوشته دیگر ایشان تحت عنوان «دموکراسی و مسئله ملی در ایران» تحت عنوان «ما و مشروعه طلبان» و سخنرانی فردی به نام «مرتضی نگاهی» در انجمن آذربایجان و کانادا در خصوص مناسبات میان ترکها و فارسها در شرایط کنونی و نوشته فردی به نام «یاشار صادقی» تحت عنوان گفتمان هویت طلبی در آذربایجان (2) ترک-کرد و سید جعفر پیشه وری نگاهی اجمالی خواهیم انداخت و بخش پایانی متن به فرصت طلبی و یاوه گویی اخیر «دفتر تحکیم وحدت» از زبان دبیر سیاسی و عضو شورای مرکزی آن و همچنین اشاره ای کوتاه به نظرات اکبر گنجی در کتاب جدیدش و حمایت او از فدرالیسم، جدایی دین از سیاست، حفظ حقوق اقلیتها و احترام به حقوق بشر خواهیم پرداخت.

مقالات

«ما و مشروعه طلبان» و «دموکراسی و مسئله ملی در ایران»، نوشته آقای هدایت سلطان زاده

آقای هدایت سلطان زاده در این مقاله زیر پوشش انتقاد از مشروعه طلبان در مقابل مشروطه طلبان که هیچ ربطی به حرکت ملی آذربایجان در شرایط کنونی ندارد و رویارویی دو جناح فارس گرا (ایران گرا) در درون گفتمان دولت-ملت ایران (فارس) را به تصویر می کشد، سعی کرده است طرفداران استقلال آذربایجان جنوبی را مورد انتقاد قرار دهد و آنها را در صف افرادی مانند شیخ فضل الله نوری در اول انقلاب مشروطه و عبدالله شهبازی در شرایط کنونی قرار دهد. معلوم نیست شیخ فضل الله نوری معروفترین مشروعه طلب فارس و عبدالله شهبازی به عنوان مشروعه طلب فعلی و مخالف مشروطه از کی در صف فعالان حرکت ملی آذربایجان قرار گرفته اند که ایشان با مورد خطاب قرار دادن عبدالله شهبازی و فاشیسم جمهوری اسلامی در خلط مبحثی آشکار به انتقاد از طرفداران حرکت ملی آذربایجان و به ویژه مخالفت آنان با اشغالگران فارس و تروریستهای کرد در غرب آذربایجان جنوبی پرداخته است و همانند تئوریسینی باهوش؟! به قول خودش به دنبال جلوگیری از انحراف در جنبش اجتماعی حرکت ملی آذربایجان جنوبی است.

سلطانزاده در راستای فارس گرایی

(ایران گرایی) و حفظ چارچوب جعلی و تحمیلی و اشغالی موسوم به ایران زیر لفافه کلمات و آرمانهای زیبایی مانند دموکراسی، آزادی، حقوق برابر شهروندی و ... می گوید: «وجود یک جنبش دموکراتیک که بتواند حرکتهای موازی دموکراتیک دیگر را در یک بلوک سیاسی متحد و یا دست کم هم آهنگ قرار دهد، حکم پاشنه آشیل جمهوری اسلامی، به عنوان یک حکومت مذهبی و توتالیتر است.

جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان، از بدو تشکیل خود تلاش کرده است که در این مسیر گام بردارد و هر گونه انحراف از دموکراتیسم را برخلاف مصالح آزادی و دموکراسی در آذربایجان و حرکت دموکراتیک آن می داند

. روشن است که هیچ حرکت توده ای، بدون رگه های انحرافی وجود ندارد و وظیفه یک جنبش دموکراتیک است که چنین رگه هایی را مورد انتقاد قرار داده و آنها را به انزوا بکشاند. ... خواست ملی در طول تاریخ، ضمن اینکه همواره یک خواست دموکراتیک برای یک واحد ملی بوده است، ولی ظرفیت تبدیل شدن به ضد خود در شکل افراطی خود را داشته است و این خطر همواره در کمین هر حرکت ملی نشسته است. باید به صراحت تأکید کرد که هویت طلبی، برابر با دشمن طلبی نیست. ما با احترام به هویت دیگران می توانیم بر هویت خود تأکید بورزیم.»

سلطان زاده در متون خویش بالاخره مشخص نمی کند که در جغرافیای موسوم به ایران چگونه مللی که منافع متعارضی دارند قرار است در یک بلوک سیاسی متحد در کنار هم قرار گیرند؟ تمام تلاش او این است که از تعریف مرزهای فرهنگی، سیاسی و سرزمینی آذربایجان جنوبی با کردها و فارسها به عنوان اشغالگران آذربایجان جنوبی جلوگیری نموده و حرکت ملی آذربایجان جنوبی را در صفی واحد با فارسها و کردها قرار دهد که گویا اهداف مشترکی دارند

  که همانا سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومتی دموکراتیک در ایرانی فدرال؟! و برای تمام ملیتهای ساکن در آن است. در حالی که هویت ملی و منافع ملی ترکهای آذربایجان جنوبی و تمامیت ارضی آن در عالم خیال از بین نرفته است بلکه فارسها و کردها مشترکا هویت ملی، تمامیت ارضی و منافع ملی ما را در عالم واقع هدف قرار داده اند و اساسا آگاه کردن ملت ترک آذربایجان جنوبی از امیال شوم فاشیسم فارس و تروریسم کرد از اهداف اصلی حرکت ملی آذربایجان است و هدف مشترکی بین ما و کردها و فارسها نمی تواند وجود داشته باشد. شبه اپوزیسیون فاشیست فارس و تروریستهای کرد البته هر دو به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی می باشند. حرکت ملی آذربایجان نیز به دنبال آزاد کردن سرزمینهای آذربایجان جنوبی از اشغال جمهوری اسلامی و تشکیل دولت-ملت مستقل ترکهای آذربایجان جنوبی است که ظاهرا اشتراک هدف در مقابل جمهوری اسلامی وجود دارد ولی ساده لوحی محض است که تصور کنیم این اشتراک می تواند به وحدت میان ترکهای آذربایجان جنوبی با فارسها و کردها منجر شود. زیرا شبه اپوزیسیون فاشیسم فارس به دنبال اعطای حقوق ملی به دیگر ملتها نیست بلکه آنها خواهان دگرگونی فاشیسم مذهبی فارس گرای جمهوری اسلامی با فاشیسم فارس گرای غیرمذهبی خودشان می باشند و کردهای تروریست نیز صریحا اشغال غرب آذربایجان جنوبی را پیگیری می کنند و هر روز نیروهای نظامی و انتظامی و درجه داران و سربازان ترک آذربایجانی را که از فرط بیکاری و برای یافتن شغل و لقمه نانی به استخدام ارگانهای نظامی و انتظامی تحت سلطه فاشیسم فارس درآمده اند را کشته و جنازه هایشان را روانه آذربایجان جنوبی می کنند. در چنین شرایطی صحبت از احترام به هویت دیگران و عدم آگاهی دهی به ملت ترک چیزی جز حماقت نمی تواند تعبیر شود. استفاده مکرر از تعبیر مضحک، فریبنده و جعلی «ملت ایران» نیز از مواردی است که نویسنده تلاش می کند همانند ایران گرایان و فارس گرایان وجود کلیتی به نام ایران و موسوم به ایران و مردم آن را اثبات کند و برای آن مشروعیت نظری و عملی بتراشد. در جغرافیای موسوم به ایران، ملل گوناگونی زندگی می کنند که ضرورتا همگی با هم اشتراک منافع ندارند و در بسیاری از موارد تضاد منافع دارند به ویژه با فارسها که به هیچ نحوی حتی شبه اپوزیسیون فاشیست فارس نیز حاضر به پذیرش کثیرالمله بودن این جغرافیا نیست. ما با اعراب، بلوچها و ترکمنها در رسیدن به حق تعیین سرنوشت ملی و تشکیل دولت-ملتهای مستقل خویش و آزادی از اشغال فاشیسم فارس اشتراک منافع می توانیم داشته باشیم اما با کردها و فارسها که منش و خوی تجاوزکارانه شان نسبت به آذربایجان جنوبی بر همه ملت ترک آذربایجان جنوبی واضح است، هیچ نوع اشتراک منافع نداریم.

ایجاد سایتهای ساختگی اینترنتی و تلاش برای انحراف حرکت ملی آذربایجان جنوبی و دامن زدن به تفرقه از سوی جمهوری اسلامی بر کسی پوشیده نیست، اما شما نمی توانید به بهانه مبارزه مشترک با جمهوری اسلامی خطر فاشیسم اسلامی و شبه اپوزیسیون فاشیست فارس و تروریسم کرد را نادیده گرفته و حتی حرکت ملی را به حرکت در راستای دوستی با آنان تشویق کنید

.

اما اینکه سنگ حمایت از مشروطه ایرانی ؟

! را به سینه می زنید و از انتقاد از انقلاب مشروطه را منحصر به مشروعه طلبان می کنید نشان از خلط مبحث جنابعالی دارد. آنچه از منظر حرکت ملی آذربایجان به ویژه فعالان نسل جوان حرکت ملی در دو دهه اخیر قابل انتقاد است این است که این انقلاب (انقلاب مشروطه ایرانی؟!) بود نه انقلاب مشروطه آذربایجانی؟! در بخشی از مطلبتان گفته اید: «انقلاب مشروطه برای اولین بار مفهوم آزادی و دموکراسی را وارد ایران کرد و این سربلندی تاریخی آذربایجانیهاست که مهر خود را بر تاریخ زدند و پیشگام جانفشان این تحول بزرگ بودند. روشن اندیش ترین متفکرین آذربایجان در آن زمان پیشروان فکری آن بودند این انقلاب مشروطه بود که روح آزادی خواهی، حاکمیت قانون، نهادهای مدرن سیاسی نظیر پارلمان، قانون اساسی، محدود کردن قدرت سلطنت، ایده آلهای جمهوری خواهی، منبعث بودن حاکمیت از مردم، پاسخگو بودن قدرت سیاسی در برابر نمایندگان منتخب آن، اندیشه برابری حقوقی افراد و ... را برای اولین بار وارد فرهنگ سیاسی و اجتماعی در بین مردم ایران کرد». خطای تحلیل شما از همین جا نشئت می گیرد که توجه نمی کنید این مفاهیم و نهادهای مدرن در چارچوب دولت-ملتهای مبتنی بر هویت زبانی معنی دار می شوند و وقتی در قانون اساسی انقلاب مشروطیت و متمم قانون اساسی مشروطیت به عنوان مهمترین سند آن انقلاب نامی از هویت زبانی و ملی ترک آذربایجانی در میان نیست بلکه آذربایجان جنوبی به عنوان پیشروترین مملکت ممالک محروسه قاجار با انقلاب مشروطه مستعمره عقب مانده ترین بخش ممالک محروسه قاجار یعنی ایالات کویری فارس نشین می گردد. اینجاست که عبارت «مرحوم علی تبریزی» که مشروطه چیان را «پخمه مشروطه چی» نامیده بود، مصداق می یابد. این انقلاب نه مشروطه ایرانی؟! بلکه بایستی مشروطه آذربایجانی می شد که نشد و از زمان پایه ریزی مبانی نظری آن توسط شبه روشنفکران فارس گرای آذربایجان جنوبی فارس گرا و ضد ترک پایه ریزی شد و این نوع مخالفت با مشروطه ایرانی؟! نسبتی با مخالفت مشروعه طلبان ندارد.

در بخش دیگر آقای سلطانزاده اشاره کردهاند

: «انقلاب مشروطه نبود که موجب سقوط سلسله قاجار، یعنی حکومت ترکها در ایران گردید. بلکه سقوط قدرت سیاسی ترکها، محصول تغییر در ژئوپولیتیک جهان و منطقه بود.» استدلال جنابعالی در خصوص تغییر قدرت سیاسی از ترکها به فارسها در ممالک محروسه قاجار به دلیل تغییر در ژئوپولیتیک جهان بی ربط است. درست است که به لحاظ بین المللی انگلیسیها با حمایت آشکار از رضاخان زمینه سقوط حکومت حداقل ظاهرا ترک قاجار و تبدیل آن به حکومتی کاملا فارسی زبان و نژادپرست را فراهم آوردند، اما آمادگی نظری و فکری برای گذار از حکومت پادشاهی ترکی به فارسی نژادپرست را مشتی شبه روشنفکر ابله ترک آذربایجانی دهه ها قبل از آن فراهم آورده بودند. فقط کافی است بدانید نشریه کاوه توسط سید حسن تقی زاده نماینده تبریز در مجلس شورای ملی و نشریه ایرانشهر توسط تبریزی دیگری به نام کاظم زاده ایرانشهر در آلمان چاپ می شد که همگی قبل از روی کار آمدن رضاخان چاپ می شدند و اراجیفی از شرق شناسان یهودی درباره ایران باستان؟! که با اغراض سیاسی ساخته و پرداخته شده بودند را به چاپ می رساندند و به خورد اهالی مفلوک ممالک محروسه قاجار می دادند که گویا ایران باستانی با کتابخانه ها و تمدنی عظیم وجود داشته که اعراب و سپس ترکها آن را به ویرانی کشانده اند. اکنون تمامی این دروغهای شاخدار حتی توسط چند روشنفکر فارس مانند مصطفی ملکیان، ناصر پورپیرار، مهرزاد بروجردی و برخی روشنفکران غربی نقش بر آب شده است و معلوم شده است که در این کشور باستانی خیالی (ایران؟!) اساسا چیز مکتوبی وجود نداشته است. مسلم است که در صورتی که اجازه تحقیقات علمی بی طرف از سوی شوونیسم داده شود حقایق دیگری با جزئیات بیشتر نیز آشکار خواهد شد. مصطفی ملکیان استاد فلسفه دانشگاه تربیت مدرس از جوجه روشنفکران ناسیونالیست فارس خواسته است که اگر حتی پنج خط (نه یک کتاب) متن فلسفی قابل مقایسه با فلسفه یونان باستان به عنوان سند ایران باستان؟! در اختیار دارند آن را نشان دهند و یا اینکه به ادعای مضحکشان در خصوص ایران باستان خاتمه دهند. اخیرا نویسنده مجله اشپیگل آلمان نیز لوح حقوق بشر منسوب به کورش عزیز؟! در سازمان ملل را مورد انتقاد قرار داده و او را یک جنایتکار نامیده است که باعث آشفتگی فاشیستهای فارس شده است.

آقای هدایت اساسا آنچه برای نسل جدید فعالان سیاسی و فرهنگی آذربایجان جنوبی و جنبش دانشجویی آذربایجان جنوبی زیر سؤال است خود کلیت کلمه ایران و مفهوم تاریخی آن در ابعاد هستی شناختی و معرفت شناختی است و سراسر ادعاهای آنها در خصوص علمی بودن

  و مطابق با واقع بودن آن زیر سؤال رفته است و آن وقت جنابعالی و همفکرانتان مانند رضا براهنی و ضیاء صدرالاشرافی از ایران و ایرانی دم می زنید . لطفا کمی مغز قدیمی تان را تکان دهید! این جغرافیای اشغال شده و اکنون معروف شده به نام ایران فارس با اغراض سیاسی در صدوپنجاه سال اخیر ساخته شده است و اساس این دولت-ملت سازی بر دروغ و جعل استوار است و کلیتی به نام ایران زیر علامت سؤال قرار گرفته است و جنابعالی و دوستان همفکرتان در جنبش فدرال دموکرات آذربایجان و نویسندگانی مانند رضا براهنی، مرتضی نگاهی و ضیاء صدرالاشرافی می خواهید پالان آن را عوض کنید و دوباره این کلیت جعل شده را با ظاهری عامه پسند به ملت ترک آذربایجان جنوبی تحمیل کنید. اما آگاهی ملی در آذربایجان جنوبی در میان نسل جوان و فعالان دانشجویی فراتر از تصور شماست و شما نمی توانید گرایشات ایرانگرایانه و فارسگرایانه تان را زیر پوشش ایده آلهایی مانند آزادی، دموکراسی، برابری حقوقی افراد، فدرالیسم و ... بپوشانید. برای نسلهای گذشته آذربایجان از جمله نسل مذکور در بالا که با اشتباهات و افتضاحات تاریخی و استراتژیک آذربایجان جنوبی را به مهلکه امروزی رانده، دوباره فرصت داده نخواهد شد که مجددا آذربایجان جنوبی را با نامی دیگر در خدمت منافع نامشروع فاشیستهای فارس قرار دهد.

آقای سلطان زاده چرا از تبیین اصول اساسی در تعیین مرزهای آذربایجان جنوبی با کردستان، گیلان، فارسستان و لکستان اظهار ناراحتی می کنید مگر در نظام خیالی فدرالی شما قرار نیست آذربایجان جنوبی مرزهای مشخصی داشته باشد؟ همه این استدلالات بی ربط و سفسطه تان و چسباندن گروهتان به شهید پیشه وری نمی تواند فارسگرایی و ایرانگرایی شما را پنهان کند

. چند سال پیش هم جنابعالی مطلبی با عنوان «همه یک ملت نمی تواند شوونیست باشد» نوشته بودید و از برادران مظلوم؟! فارستان که مورد توهین و تحقیر؟! تندروان آذربایجانی قرار گرفته بودند دفاع کرده بودید. بهتر است اگر خودتان را یک ترک آذربایجان جنوبی می دانید انرژیتان را صرف دفاع از حملات جماعت لمپن و بی ریشه فارس که هر روز مشغول فحاشی به ملت بزرگ ترک هستند بکنید و سعی نکنید کردها و فارسهای تروریست و فاشیست را به عنوان دوستان ملت ترک آذربایجان جنوبی جا بزنید. بهتر ایت کمی دوروبرتان را با دقت نگاه کنید و ببینید فارسهای فاشیست و کردهای تروریست فرهنگ، سیاست و اقتصاد آذربایجان را به چه روزی انداخته اند. پروژه های شومی که هر روز بر علیه ملت ترک آذربایجان جنوبی از سوی دشمنان کرد و فارس اجرا می شود ظاهرا شما را نگران و دلواپس نمی کند و شما همچنان به بهانه مبارزه عمومی برای دموکراسی در ایران؟! از تبیین منافع ملی آذربایجان جنوبی طفره می روید و یا آن را به آینده موهوم حواله می دهید.

آقای سلطان زاده در مقاله دیگرشان تحت عنوان

«دموکراسی و مسئله ملی در ایران» نیز گفته است که «در تاریخ صد سال اخیر، آذربایجان خاستگاه اصلی بزرگترین تحولات دموکراتیک و اندیشه های پیشرو بوده است و همواره در تلاشهای سیاسی و اجتماعی خود، به فراتر از آذربایجان اندیشیده است. این امر چه در انقلاب مشروطیت و چه در جنبش خیابانی و چه در جنبش فرقه دموکرات به رهبری پیشه وری به روشنی قابل مشاهده است.»

همه انتقاد نسل جوان و دانشجویان فعلی آذربایجان جنوبی بر فعالان فرهنگی و سیاسی یک صد سال اخیر همین است که آذربایجان جنوبی هیچ وقت به منافع ملی خود نیاندیشیده است و اساسا هیچ موجودیت رسمی برای آذربایجان جنوبی قائل نبوده اند و فقط به فراتر از آذربایجان؟

! اندیشیده اند که البته این فراتر از آذربایجان چیزی جز کشور موسوم به ایران فارس؟! نبوده است، که این در سیاست بین المللی که بر اساس نظام دولت-ملتها و بر مبنای اصل خودیاری که هر ملتی بایستی به دنبال حفظ و توسعه منافع ملی خویش باشد چیزی جز حماقت نمی تواند تعبیر شود و نسل جدید فعالان جوان و دانشجوی آذربایجان جنوبی پس از فروپاشی شوروی نه به خاطر فراتر از آذربایجان بلکه به خود آذربایجان جنوبی می اندیشند و برای به دست آوردن حق تعیین سرنوشت آن مبارزه می کنند و جناب آقای سلطان زاده می خواهد دوباره آذربایجان جنوبی را در خدمت منافع نامشروع فاشیستهای فارس قرار دهد و زیر پوشش دموکراسی در ایران فارس که خود یکی از بزرگترین دروغهای قرون 19، 20 و 21 می باشد دوباره فعالان فرهنگی و سیاسی آذربایجان جنوبی را به جانفشانی برای حفظ این تمامیت ارضی کذایی بسیج کند.

در ادامه استدلال انتزاعی و خیالی جناب آقای دکتر براهنی دایر بر اینکه راه دموکراسی در ایران از مسیر برابری ملیتها، برابری زن و مرد و حل مسئله رابطه کار و سرمایه می گذرد را تکرار کرده است

. در حالی که اساسا در مفهوم توتالیتر و انحصارطلب ایران که در صد سال اخیر فقط قوم فارس را نمایندگی می کند و قرار دادن ملت ترک آذربایجان جنوبی در زیرمجموعه آن مجددا به تداوم استعمار فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آذربایجان جنوبی توسط فارسها یاری خواهد رساند و اساسا فاشیسم فارسی در ایران ملتی به جز فارس را به رسمیت نمی شناسد و این بهترین فرصت برای ملت ترک آذربایجان جنوبی است که با نشان دادن اهداف کثیف استعماری و فاشیستی فارس (ایران) از آن غیریت سازی کرده و به هویت ملی مدرن ترکهای آذربایجان جنوبی شکل داده و وحدت ملی را ایجاد نموده و نهایتا دولت-ملت مستقل ترکهای آذربایجان جنوبی را تأسیس نمایند. تروریسم کرد نیز دیگر غیریت سازی است که می تواند به تقویت هویت ملی و وحدت ملی کمک کند. این تهدیدات در صورت هویت سازی ملی در میان ترکهای آذربایجان جنوبی توسط روشنفکران، فعالان فرهنگی و سیاسی به ویژه جنبش دانشجویی آذربایجان جنوبی می تواند به فرصتی تاریخی برای حرکت در مسیر تشکیل دولت-ملت ترکهای آذربایجان جنوبی منجر گردد. اما شرط اصلی حرکت در این مسیر نشان دادن کذایی بودن مفهوم ایران، ملت ایران یا فارس است و نقد این هویت سازی جعلی فارسی (ایرانی) به خارج شدن هویت ملی ترکی آذربایجان جنوبی از زیر سلطه هویت تحمیلی فارسی (ایرانی) منجر خواهد شد.

تلاش افرادی مانند سلطان زاده که هویت دوگانه فارسی

-ترکی پیدا کرده اند برای ایجاد جبهه واحد خیالی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در میان ملتهای به اصطلاح ایرانی صرفا در خدمت حفظ سلطه و استعمار فارسها بر ملل مستعمره در زندان ملتها معروف به ایران منجر خواهد شد و نقد این تفکر خطرناک برای جلوگیری از غلتیدن عده ای خوش بین به این بهشت خیالی و در واقع زندان واقعی اجتناب ناپذیر است.

مقاله

«میلی سیمگه، آذربایجان فدرال دمکرات حرکا تی و نئچه سورغو»، نوشته آقای خزر گونئیلی

این مقاله نقد واقع گرایانه از ادعاهای مضحک و ریاکارانه آقای سلطان زاده است که بخشی کوتاه از اظهارات جنبش فدرال دموکرات آذربایجان را آورده است که نشان دهنده مخالفت آنان با تعریف سمبلی برای ملت تورک آذربایجان جنوبی است.

«بو گون آذربایجان خالقی نین دوشمن لری و اونون باشیندا ایران ایسلام جمهوریتی، چالیشیرلارکی آذربایجان آکتیویستلرینین باشینی ضرورتی اولمایان مسئله لره قاتسینلار. آذربایجان فعالارینین انرژی سینی لازیم اولمایان یوللاردا هدره وئرسینلر و اونلارین صفلرینی پارچالارسینلار»

«سیمگه نین سئچیلمه سینین یالنیز گونئی آذربایجان میلی مجلیسی نین وظیفه سی و ایشی بیلیر»

مخالفت جنبش فدرال و دمکرات آذربایجان با مباحث مربوط به تعیین و مشخص نمودن پرچم ملی آذربایجان جنوبی که تمثیل گر ملت ترک آذربایجان جنوبی در صحنه های بین المللی و داخلی باشد باز در همان خط فکر فارس گرایی

(ایران گرایی) این مدعیان آذربایجان دوست ؟! است. زیرا آنان به خوبی می دانند هر گونه رشد نشانه های تمایز و استقلال از جریانهای فارس گرا ( ایران گرا) به عنوان بخشهای جدا نشدنی پازل حرکت در مسیر استقلال و حاکمیت ملی است به همین جهت با اتهام «خواست دشمنان ملت آذربایجان جنوبی» آن را محکوم می کنند و اتلاف انرژی فعالان  حرکت ملی میدانند.

در بخشی از مقاله با استناد به ضرورت دوستی بین دو ملت ترک و کرد و اشاره به سابقه تاریخی دوستی قاضی محمد و پیشه وری؛ سلطانزاده میگوید

: «این هوشیاری و درایت سیاسی پیشه وری و قاضی محمد را نشان می داد که با جلوگیری از هر گونه امکان درگیری بین دو ملت ترک و کرد اولا حس همکاری و دوستی دو ملت را به وجود آورده و ثانیا به صورت متحدتری علیه دشمن مشترک خود، یعنی دستگاه سلطنت که شوونیسم سیاسی توسط آن بیان می شد متمرکز سازند» و در ادامه به طرفداران تعیین اصول اساسی در مشخص کردن مرزهای آذربایجان جنوبی با فارسها کردها ، گیلکها و ... یاد آور شده اند که ابتدا مرزهای خود را با حکومت توتالیتر حاکم بر ایران مشخص سازند.

شوونیسم سیاسی سلطنت با جمهوری اسلامی و بقیه شوونیستهای شبه اپوزیسیون فارس همگی زیر مجموعه شوونیسم فارس می باشد و فقط سیاسی نیست بلکه هم سیاسی، هم فرهنگی و هم اقتصادی است، و در زیر مفهومی شوونیستی و فاشیستی به نام

«ایران» تجلی می یابد. جناب سلطانزاده! فعالان جوان و دانشجوی آذربایجان با کلیت مفهوم توتالیتر و تمامیت خواه ایران اعم از سلطنتی، اسلامی و لیبرال، سوسیالیست و .... آن مخالفند؛ زیرا زیر پرچم تمامی این گفتمانها حقوق ملی آذربایجان جنوبی نقض شده است و امکانی برای اتحاد با هیچکدام از این گفتمانهای شوونیستی وجود ندارد. باز شما نمی توانید با سفسطه شوونیسم را از مفهوم ایران شبه مدرن جدا کنید و آن را به سلطنت یا اسلام تفسیر کنید و در آینده ایران فدرال دمکرات را وعده بدهید. کلیت این مفهوم با تمام جناح بندیها و گروه بندیهای داخلی ساختگی اش زیر علامت سوال است و زیر پوشش این تقسیم بندیها نمی توانید فارس گرایی( ایران گرایی) خودتان و گروهتان را بپوشانید.

مقاله

«گفتمان هویت طلبی در آذربایجان (2) ترک-کرد و سید جعفر پیشه وری»، نوشته آقای یاشار صادقی

آقای یاشار صادقی نیز همانند آقای سلطان زاده فکر و ذکرشان را برای حفظ ایران عزیز؟! گذاشته اند و قراردادی را که شهید پیشه وری تحت فشار روسها با قاضی محمد امضا کرده بود را بهانه کرده است تا کمکی به حفظ ایران عزیز؟! کرده باشد و مدعی شده است «پیشه وری برخلاف بخشی از هویت طلبان کنونی (و نه همه آنها)، در درجه نخست به دنبال دوستانی در داخل محدوده ایران بود، و به جای دادن شعار «تبریز، باکی، آنکارا – بیز هارا فارسلار هارا»، ایده «آزادی برای ایران، خودمختاری برای آذربایجان» را پیش می کشید که البته این شعار ظاهری حزب دموکرات کردستان در سالهای اول انقلاب 1979 تحت عنوان «آزادی یا دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان» بود که آقای صادقی آن را به حکومت شهید پیشه وری چسبانده اند. حکومت ملی در یکسالی که از دسامبر 1945 تا دسامبر 1946 قدرت را در بخشی از آذربایجان جنوبی در اختیار داشت، پایه های تئوریک، قانونی، نهادی، و فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دولت-ملت ترک آذربایجان جنوبی را پی ریزی می کرد که شرایط منطقه ای و بین المللی در سیاست جهانی مانع از تداوم عمر حکومت ملی شد و شهید پیشه وری راه خویش را از تهران و مهاباد جدا کرده بود.

آقای صادقی حتی دوستی اجباری حکومت ملی با جمهوری مهاباد بر اساس شرایط و مصالح آن زمان و حضور ارتش سرخ شوروی در آذربایجان جنوبی بدست آمد و طبیعی است که سیاست خارجی تمامی کشورها و ملتها و منافع ملی شان سیال است

. دوستان می توانند به دشمنان تبدیل شوند و دشمنان می توانند به دوستان تبدیل شوند یا موضعی بی طرف اتخاذ کنند. مشکلی اساسی که اکنون استدلالات امثال شما دایر بر دوستی ورزیدن با کردها و فارسها برای حرکت ملی آذربایجان جنوبی ایجاد می کند مبتنی بر واقعیت نیست و از توهم و تا حدود زیادی از ایرانگرایی و فارسگرایی تان ریشه می گیرد. این حرکت ملی آذربایجان جنوبی نیست که به دشمنی با فارسها و کردها می پردازد بلکه این فارسها اعم از پوزیسیون و شبه اپوزیسیون فاشیست فارس است که همچنان به فحاشی و دشمنی برعلیه ملت ترک آذربایجان جنوبی ادامه می دهد. کردها نیز با متمرکز کردن عملیات تروریستی پ.ک.ک و پژاک در شهرهای غرب آذربایجان جنوبی مانند ماکو، خوی، سلماس، اورمیه، سولدوز(نقده)، اشنویه، پیرانشهر، مهاباد و ... و سوء استفاده از احساسات مهاجران کرد به احساسات نژادپرستانه جماعت عوام کرد همراه با شعارها و احساسات تجاوزگرایانه و الحاق گرایانه نسبت به سرزمینهای تاریخی غرب آذربایجان جنوبی به دشمنی با ملت ترک آذربایجان جنوبی برخاسته اند و شما می خواهید جای متهم و شاکی را عوض کنید. ما نمی خواهیم سرزمین اقوام و قبایل دیگر را اشغال کنیم بلکه گرایشات قبیله ای و عشیرت گرایانه مبتنی بر نژادپرستی کردی و فارسی است که اشغال و نابودی سرزمین و ملت ترک آذربایجان جنوبی را هدف قرار داده است و در این شرایط شما از ملتی که مورد تجاوز قرار گرفته یعنی ترکهای آذربایجان جنوبی، می خواهید به فکر دوستی با کردها و فارسهای تروریست و اشغالگر باشند. بهتر است کمی در مورد رئالیسم سیاسی مطالعه کنید و ادعای فرشته بودن و خیرخواهی و دیگرخواهی که خودتان را به آنها منتسب می کنید و دیگران را به شرور بودن و دیو بودن و داشتن نگرشهای تندروانه و خشن و غیردوستانه نسبت به فارسها و کردها متهم می کنید را کنار بگذارید و به منافع ملی آذربایجان جنوبی فکر کنید. در آن صورت خواهید فهمید که علت مخالفت با اتحاد با کردها و فارسها منافع ملی آذربایجان جنوبی است که از سوی آنها به خطر افتاده است نه احساسات خام نژادپرستانه. اگر احساسات و تمایلات تحمیلی ایرانگرایانه و فارسگرایانه تان را کنار بگذارید آن وقت فقط به فکر حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی لگدمال شده آذربایجان جنوبی خواهید بود و ایران عزیز؟! را فراموش خواهید کرد. مشکل شما همین است. در مورد کلیت مفهوم ایران و جعل شدن تاریخی آن در صدوپنجاه سال اخیر هم قبلا توضیح داده شد و نیازی به تکرار آن نیست و برای کلیتی که بر جعل و دروغ استوار شده نباید به خاطر پیدا شدن علائم فروپاشی آن اشک ریخت. هر چند عده ای ضعفها و تناقضات درونی این جغرافیای جعل شده را دست کم می گیرندو از صدای های و هویی که فاشیسم حاکم فارس در جهان به راه انداخته جا خورده اند، اما فراموش نکنیم فاشیسم و کمونیسم روسی در صد سال اخیر های و هوی بیشتری راه انداخته بود وقدرتمندتر از آن بود اما به راحتی فروپاشید.

یک مثال تازه از جاه طلبیهای کردهای تروریست و فارسهای فاشیست برای آقای یاشار صادقی و همفکران ایشان که در رؤیای اتحاد و دوستی با همسایگان تجاورگر هستند شاید بتواند خواب خوش این جماعت را پاره کند

. البته کردها و فارسها هر روز مشغول کشتار مستقیم و غیرمستقیم فرزندان آذربایجان جنوبی می باشند ولی این تحول نیز نشانه تازه ای از جاه طلبیها و الحاق گراییهای آنان به سرزمین و ملت ترک آذربایجان جنوبی است.

آخر وقت روز

23/4/87 برنامه اخبار و تفسیر خبر VoA Persian ساعت 24 تا 1 بامداد برنامه تفسیر خبر با اجرای «جمشید چالنگی» مثل هر روز پخش می شد. ایشان پس از مدتی به بینندگان اعلام کرد که «به اربیل کردستان عراق می رویم و تحولات جاری در اقلیم کردستان عراق را از «علی جوانمردی» خبرنگار VoA در اربیل جویا می شویم.» ظاهرا روز قبل از آن سالگرد ترور عبدالرحمن قاسملو توسط جمهوری اسلامی ایران بوده است و در کردستان بازار در اعتراض به سیاستهای جمهوری اسلامی ایران بر علیه کردها تعطیل بوده است. علی جوانمردی که یک کرد است تا چند ماه قبل از آنکارا تحولات جاری ترکیه را به VOA گزارش می داد و اکنون چند ماهی است که به اربیل منتقل شده است و از آنجا تحولات جاری در کردستان عراق را عموما گزارش می دهد (معلوم نیست از نظر مدیران VoA از چه زمانی اربیل مرکز عمده تحولات سیاسی خاورمیانه شده است یا اینکه منافع شوم پاره ای از قدرتها این تحول را می خواهد رقم بزند؟!). جوانمردی با اشاره به شهرهای کردنشینی که بازارشان تعطیل بوده است اسامی هشت شهر را نام برد که همگی یا اکثر آنها در آذربایجان غربی واقعند. جوانمردی به طور دقیق عبارت شهرهای کردستان را به کار برد و به ترتیب شمارش کرد: مهاباد، بوکان، سردشت، پیرانشهر، اشنویه، دیواندره و در آخر شهرهای نقده و ارومیه را نیز به آنها اضافه کرد. جمشید چالنگی مجری برنامه و پرویز دستمالچی و فردی دیگر که به عنوان مهمان برنامه بودند با سکوت خود گزارش این خبرنگار تروریست را گوش می کردند. آقای یاشار صادقی چرا پژاک و پ.ک.ک عملیات خود را در بانه، مریوان، کامیاران، سنندج و ... متمرکز نمی کنند و در غرب آذربایجان هر روز فرزندان آذربایجان جنوبی را به خاک و خون می کشند؟ اغراض تجاوزکارانه آنها و پروژه های شومی که برای تصفیه و پاکسازی نژادی غرب آذربایجان کشیده اند کاملا واضح و آشکار است و نیاز به هوشمندی خاصی ندارد. اما هویت تحمیل شده فارسی (ایرانی) چشم شما را کور کرده است و همچنان با دیدن این حقایق تلخ برای حفظ این موجودیت جعل شده و پلید به نام ایران می خواهید منافع ملی و تمامیت ارضی آذربایجان جنوبی را قربانی کنید و پشت شعارهای زیبای عشق، دوستی و برادری، مانقورت بودن خودتان را مخفی کنید. اکنون بیش از هر زمان دیگری ملت ترک آذربایجان جنوبی نیازمند آگاهی یافتن و انسجام و اتحاد در برابر خطر فوری تروریسم کرد و فاشیسم فارس است. زمان لالایی خواندن و فکر کردن به تأمین منافع دشمنان آذربایجان جنوبی نیست. خودخواهی ملی و خودیاری ملی از اصول اساسی در نظام بین الملل مبتنی بر ملتهاست و کس دیگری منافع ملی و تمامیت ارضی آذربایجان جنوبی را از گزند دشمنان شناخته شده آن نجات نخواهد داد. به عبارت بهتر به قول شاعر فقید آذربایجان، سهند،  اؤزگه چیراغینا یاغ اولماق بسدیر.

مرتضی نگاهی و خزعبلات فاشیستهای فارس

این حضرت آقا؟

! که گفته می شود چند نوشته بی سروته به هم بسته و رمان نویس نام گرفته است در سخنرانی که در «انجمن کانادا و آذربایجان» ارائه کرده، با ارائه تعریف از ناسیونالیسم آلمانی و فرانسوی و وجوه تمایز آنها خواسته است نشان دهد که دستی نیز در اندیشه های سیاسی و تئوریهای روابط بین الملل دارد و معنی و مفهوم «ملت» را می فهمد و ول معطل نیست. بعد ایشان شروع کردند به تحلیل نظرات شبه اپوزیسیون فاشیست فارس و در نهایت نیز به فعالان حرکت ملی نصیحت کرده اند که گویا برادران فارس ایشان؟! از ماجراهای حکومت ملی در سالهای 46-1945 حسابی ترسیده اند و احساسات ظریف و انسان دوستانه شان جریحه دار شده است که مبادا دوباره این موجود جعلی و دروغ موسوم به ایران دوباره تجزیه شود و جهان به هم بریزد؟! و به همین جهت نصیحت فرموده اند که ما با فارسها بایستی گفتگو کنیم و آنها را قانع کنیم که حقوق محلی؟! به ما عنایت فرمایند.؟!

در وسط صحبتهایشان افاضاتی داشته اند که میزان سواد و گرایشات فارسگرایانه

(ایران گرایانه) این مانقورت را نشان می دهد. مثلا در خصوص فارسهای مالیخولیا گرفته ساکن آمریکای شمالی گفته اند که اینان «همیشه از کوروش و داریوش حرف می زنند که چیز بدی نیست.»؟! بعد در جمله دیگر تحلیلی آب، دوغ خیاری و کوچه بازاری از زبان همان مالیخولیا گرفته های فارس در آمریکای شمالی ارائه کرده اند و این انقلاب را حمله دوم اعراب به ایران؟! دانسته اند. البته بهتر است فارسهای مالیخولیا گرفته بدانند که اعراب حداقل خواندن و نوشتن و مقداری مفاهیم علمی و انتزاعی به آنها یاد داده اند که چیزی بتوانند بخوانند و بنویسند و حتی امروز هم همان زبان و مفاهیم را استفاده می کنند و بدون آنها چیزی نمی توانند بخوانند و بنویسند. در مورد انقلاب 1979 نیز، این انقلاب از منظر جامعه شناختی دارای دلایل پیچیده سیاسی، دینی، فرهنگی، تاریخی، طبقاتی و جغرافیایی می باشد که هزاران کتاب و مقاله در خصوص متغیرهای شکل دهنده آن از سوی جامعه شناسان، حقوقدانان و اندیشمندان سیاسی نوشته شده است و این حضرت آقا به عنوان نویسنده؟! تحلیل آب، دوغ خیاری چند لمپن فارس را با حالتی تأییدآمیز نشخوار کرده است. دعوت از چنین فرد مریض الاحوال به لحاظ فکری به انجمنی که نام آذربایجان را یدک می کشد باعث تأسف است. البته این گروه همچنان در چارچوب مفهوم استعماری، جعلی و تحمیلی «آذربایجان ایران» فعالیت می کند و هنوز مفهوم «ملت ترک آذربایجان جنوبی» برای آنها جا نیفتاده است و به جای فکر کردن برای منافع ملی و تمامیت ارضی آذربایجان جنوبی همچنان می خواهند از چشم فارسها به آذربایجان جنوبی نگاه کنند و اولویت برای آنان حفظ رضایت و منافع فارسهاست. به این گروهها و طیفها بایستی یادآوری کرد که از نظر فعالان جدید و جوان و جنبش دانشجویی امروزی آذربایجان جنوبی عصر فارسگرایی (ایرانگرایی) در آذربایجان جنوبی به سر آمده است و مشتی نویسنده پرت و روانی دور از آذربایجان جنوبی و یا در خدمت فاشیسم حاکم نمی توانند لاطائلات و اراجیف کسروی ها و ارانی ها را مجددا زنده کنند.

مقاله

«جنبش دانشجویی و مسأله قومی»، نوشته مهدی عربشاهی

فردی به نام «مهدی عربشاهی» که ادعا کرده است «دبیر سیاسی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت» می باشد در مقاله کوتاه خویش مطالبی را ظاهرا در حمایت از ملل غیر فارس آورده است که ضروری است فعالان حرکت ملی آذربایجان آنها را مورد توجه قرار دهند. رشد جنبشهای ملی در دو دهه اخیر در آذربایجان جنوبی، عربستان (خوزستان)، بلوچستان، ترکمن صحرا و کردستان و حرکت آنها به سوی به دست آوردن حق تعیین سرنوشت ملی و نهایتا تشکیل دولت-ملتهای دارای حاکمیت ملی و مستقل، نه تنها در داخل آذربایجان جنوبی فارسگرایان (ایرانگرایان) را نگران کرده است و آنها با شعار فدرالیسم و حمایت از دموکراسی، آزادی و مبارزه با استبداد به مبارزه با حرکت ملی آذربایجان جنوبی برخاسته اند، بلکه تعدادی از سردمداران شبه اپوزیسیون فاشیست فارس را نیز متوجه قدرت عظیم و به سرعت در حال رشد آن کرده است هر چند اکثریت قاطع شبه اپوزیسیون رژیم هنوز گمان می کند آذربایجان جنوبی در حال و هوای فارس گرایی صد سال پیش است. آنها به ویژه بعد از قیام ملی و مدنی خردادماه 1385 تلاش می کنند وانمود کنندکه حداقل با برخی از خواستها و علایق جنبشهای ملی در کشور موسوم به ایران موافقند و احساس همدردی می کنند و علاج این دردها را نیز مبارزه مشترک با استبداد مذهبی می دانند. اما هیچ کدام از آنان از کلمه ملت برای این جنبشها استفاده نمی کنند و همچنان از ادبیات فاشیستی فارسی و قیم مآبانه تحت عنوان مسئله اقوام استفاده می کنند. زیرا می دانند اگر از مفهوم «ملت» استفاده کنند، در ادبیات فارسی ملت دارای حاکمیت ملی است که به معنی اراده عالی برای تعیین سرنوشت خویش و استقلال از نیروهای خارجی است و قائم به خویش است و لذا برای تأمین منافع ملی و به ویژه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی اش از نیروی دیگری فرمان نمی برد. بنابراین همچنان برای به قول خودشان برای این صغیران؟! (ملل ساکن در زندان ملتها) در چارچوب جغرافیای موسوم به ایران نقشه می کشند و راه کار ارائه می دهند.

در سمیناری یکی از شبه روشنفکران فاشیست فارس افاضه کرده اند که جنبش دموکراسی خواهی ایرانی؟

! (مفهوم وکلیتی توتالیتر و انحصارطلب تحت عنوان ایران چگونه می تواند دموکراسی خواه گردد؟) دارای چهار شاخه عمده است: 1- جنبش زنان 2- جنبش دانشجویی 3- جنبش کارگران 4- جنبش اقوام

آنها اکنون می خواهند وانمود کنند که با جنبشهای ملی و علایق و اهداف آنها تقریبا همنوا هستند و درخواست مبارزه مشترک را همانند فدرالیستها مطرح می کنند

. اما آنان هیچ وقت نمی خواهند صد سال ستم ملی را نقد کنند بلکه صرفا اکنون می خواهند از نیروی جنبشهای ملی برای تضعیف استبداد مذهبی حاکم استفاده کنند و به قدرت برسند و شکل دقیق نظام آینده شان را نیز دقیقا برای این به اصطلاح اقوام؟! مشخص نمی کنند. یعنی حتی اکنون که در قدرت نیستند نیز نمی خواهند حتی قول شفاهی بدهند و صرفا بعضی از آنها هر از گاهی به صورت مبهم از عباراتی مانند پلورالیسم، فدرالیسم، عدم تمرکز و تساهل استفاده می کنند که بیشتر برای دوره گذار تا رسیدن به قدرت از این کلمات استفاده خواهند کرد و در صورت رسیدن به قدرت ادعا خواهند کرد دموکراسی ایرانی؟! در کشوری واحد برقرار شده است و همه زیر سایه احزاب مرکزی فارس سینه بزنند و منافع ملی واحد (فارس) را تأمین نمایند. البته اینها طیف بسیار محدود و قلیلی از فاشیستهای فارس را تشکیل می دهند و بقیه همچنان ایران را کشوری واحد متشکل از فارسها می دانند و هرگونه انتقاد از ظلم و ستم رفته بر ملل دیگر را انکار می کنند زیرا نقد آن ستمها منجر به ظهور دولت-ملتهای مستقل ترکی آذربایجانی، عربی، بلوچی، ترکمنی و کردی خواهد شد.


+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 18:23  توسط امیر احمدی(ARAN) 

با بهره گيرى از همزمانى با سالگرد هولوكاست، اسرائيل حاصل كِشت احمدى نژاد را درو مى كند

با بهره گيرى از همزمانى با سالگرد هولوكاست،

اسرائيل حاصل كِشت احمدى نژاد را درو مى كند


العربیه:در حالى كه هدف رئيس جمهورى ايران در سخنرانى خود در كنفرانس مبارزه با نژاد پرستى يا "دوربان 2" كه در ژنو برگزار گرديد، منزوى كردن اسرائيل به عنوان "يك رژيم نژاد پرست" بوده است، اسرائيل توانست عكس اين نتيجه را از آن خود كند.
بنا به تحليل بعضى از رسانه ها در روز چهارشنبه 22-4-2009، خروج دسته جمعى ديپلماتهاى اروپايى هنگام سخنرانى احمدى نژاد به ويژه در زمانى كه وى در اين كنفرانس بين المللى اسرائيل راه به باد حمله گرفت، اسرائيلى ها را از ابزار تبليغاتى مفيدى بهره مند ساخت.
همزمانى برگزارى اين كنفرانس با مراسمى كه همه ساله جهت يادبود كشتار يهوديان و ديگران در زمان حاكميت نازيست ها در كوره هاى آدم سوزى آلمان (هولوكاست) به اجرا درمى آيد، اين فرصت طلايى را به اسرائيلى ها داد كه در اروپا و ساير نقاط جهان چهره ى مخدوش نظام خود را بهبود بخشد.
بنيامين نتانياهو، نخست‌وزير اسراييل، طى سخنانى به مناسبت يادبود قربانيان هولوکاست از رييس‌ جمهور سوئيس به خاطر ملاقات با احمدی‌نژاد انتقاد کرد. وى خطاب به مرتس گفت: " روی سخنم با شما، رييس جمهور سوئيس است. از شما می‌پرسم، چگونه می‌توانيد با کسی ملاقات کنيد، که منکر هولوکاست و آرزومند هولوکاستی جديد است؟"
از سوی دیگر روون ريولين، رييس پارلمان اسراييل (کنيست) به مناسبت سالگرد کشتار يهوديان در نامه اى به نمايندگان پارلمان‌های جهان، نامه‌ای احمدی‌نژاد را با هيتلر مقايسه کرد. او در اين نامه نوشت: "جهان در کنفرانس ضد نژادپرستی، شاهد بازگشت هيتلر بود. اما اين هيتلر جديد ريش دارد و به زبان فارسی سخن می‌گويد".
رييس پارلمان اسراييل از نمايندگان پارلمان‌های جهان خواست که "از گذشته درس بگيرند و نگذارند که در سال ۲۰۰۹ حوادث تاريخی سال ۱۹۳۹ دوباره تکرار شوند".
يادآور مى شود كه در جريان هجوم اسرائيل به غزه در ژانويه ى 2009، بسيارى از شهرهاى اروپا، امريكا و ساير نقاط جهان شاهد تظاهراتى بود كه "در اعتراض به كشتار فلسطينيان توسط رژيم تل اويو" صورت گرفت. لذا به نظر مى رسد كه تلاشهاى اسرائيلى ها در زمينه ى تلطيف و تحسين چهره ى نظامشان با مانع جدى روبرو شود.
مدافعان حقوق بشر و محققان سازمان ملل، اسرائيل را متهم به آن كردند كه در جنگ 22 روزه ى خود عليه غزه مرتكب جرائم جنگى شده است. فلسطينى ها آمار كشته شدگان غير نظامى خود را در آن درگيرى ها بيش از 900 نفر اعلام كردند ليكن اسرائيل اين آمار را قبول ندارد و مى گويد كه "با توجه به آن كه طرف مقابل سپر انسانى درست مى كند، اين تل اويو نيست كه جنايات جنگى مرتكب شده است".

شيمون پرز رئيس جمهورى اسرائيل در سالگرد "كشتار 6 ميليون يهودى و غيره به دست نازيها" اظهار داشت: "ملتى كه يك سوم افراد خود و يك سوم كودكان خويش را در كوره هاى آدم سوزى از دست داده است، نمى تواند فراموش كند و هشيارى به خرج ندهد".
گفتنى است اسرائيل از بدو تأسيس در سال 1948 ادعا كرده است كه اخلاق را در جنگهاى خود رعايت مى كند حال آن كه منتقدان اين رژيم مى گويند كه اساساً رژيم اسرائيل بر مبناى جنگ، خونريزى و توسعه طلبى پى ريزى شده و ادامه ى حيات مى دهد. ايجاد شهركهاى يهودى نشين در سرزمينهاى فلسطينى و ادامه و توسعه ى اين كار از بارزترين امور مطرح شده توسط منتقدان اسرائيل است.
پرز در سخنان خويش گفت: "انتقاد از دولت يهود، آميخته به يهود ستيزى است و اين، نوعى بيمارى است كه بايد درمان شود". البته او به جاى عبارت يهود ستيزى از اصطلاح سامى ستيزى استفاده كرد. اين اصطلاح در ميان غربيها هميشه نوعى ناراحتى وجدان در برابر كشتارهاى زمان هيتلر ايجاد مى كند حال آن كه از نظر نژادى، ملل عرب نيز از جمله مليتهاى سامى تبار مى باشند.

* جهت مشاهده ى صحنه ى واكنش نمايندگان اروپا نسبت به سخنان احمدى نژاد به لينك زير مراجعه كنيد.

http://video.alarabiya.net/ShowClip.aspx?ClipID=2009.04.22.15.14.26.741


+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:58  توسط امیر احمدی(ARAN) 

فاخته زمانی صدای خفته ملت آذربایجان

فاخته زمانی صدای خفته ملت آذربایجان

ارک قالاسی - در کنفرانس ضد نژادپرستی در ژنو بسیاری از نهادهای غیردولتی از جمله سازمان‌های حقوق بشر ایرانی به دعوت سازمان ملل شرکت کرده‌اند. یکی از سخنرانان، فاخته زمانی، و دبیر انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان ایران است.

وی که از کانادا به کنفرانس ضدنژادپرستی آمده و روز پنجشنبه (۲۶ آوریل) سخنرانی خواهد کرد، در گفت‌وگو با دویچه وله به تبعیض‌هایی اشاره می‌کند که  در جامعه ایران علیه اقلیت‌های قومی و دینی صورت می‌گیرد.  

فاخته زمانی در این باره که مسئله قومی چه ارتباطی با این کنفرانس و بحث نژادپرستی دارد، می‌گوید: «در کشورهایی که ما زندگی می‌کنیم، مثل کانادا، آمریکا و یا اروپا، وقتی به ملتی توهین می‌شود و یا ملتی به‌خاطر زبان مورد تبعیض قرار می‌گیرد، به آن نژادپرستی می‌گویند. ما به عنوان جامعه ایرانی هم باید درباره این مسائل صحبت کنیم. نه تنها دولت مسئول هست، بلکه ما نیز به عنوان یک جامعه ایرانی باید در باره مشکلاتی که داریم، حرف بزنیم.» 

او در ادامه صحبت‌هایش به این نکته اشاره می‌کند که این موضوع در جامعه ایران از سوی سازمان‌های غیر‌دولتی تا به حال مطرح نبوده و آنها به اینگونه مسائل کمتر پرداخته‌اند. روز دوشنبه (۲۰ آوریل) در نخستین روز کنفرانس در فیلمی که پخش شد، خانم زمانی هم صحبتی داشت. وی در این فلیم به تبعیض‌هائی اشاره می کند که در ایران علیه آذربایجانی‌ها انجام گرفته است.

 

«سخنرانی آقای احمدی نژاد را نشنیدم»

 در روز افتتاحیه کنفرانس ژنو، محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور ایران نیز سخنرانی کرد و سبب ناخشنودی بسیاری از نمایندگان کشورهای غربی شد.  

فاخته زمانی که در این جلسه حضور داشت در خصوص موضع و واکنش گروه‌های غیردولتی در قبال این سخنرانی می‌گوید: «من سعی کردم صحبت های آقای احمدی نژاد را تا آخر گوش دهم، ولی به دلیل سر و صداهای زیاد و اعتراضات نتوانستم آن را کامل بشنوم. بسیاری از نمایندگان سازمان‌های غیردولتی به عنوان اعتراض از سالن خارج شدند و آنقدر سر و صدا بود که من نتوانستم حرف های آقای احمدی نژاد را تا آخر دنبال بکنم.» 

وی می‌افزاید: «تا آنجائی که من شنیدم از دولت‌های مختلف از جمله آمریکا و اسرائیل در مورد نژادپرستی انتقاد می‌کردند که برای شنوندگان بسیار ناراحت کننده بود و خیلی اعتراض ها علیه ایشان شد. از میان کسانی که دور و بر من نشسته بودند، یک نفر نبود که با ایشان موافق باشد.» 

 

سخنرانی روز پنجشبه  

خانم فاخته زمانی در ادامه صحبت‌هایش توضیح می‌دهد که یکی از اهداف او از شرکت در این کنفرانس این است که بتواند سخنان خود را به گوش مقامات  ایرانی شرکت‌کننده در کنفرانس ضد‌نژاد پرستی نیز برساند. وی به این سئوال که خطاب به آقای احمدی نژاد و هیات ایرانی چه صحبت‌هایی خواهد کرد، می‌گوید: «به من گفته شده که سخنرانی من خطاب به آنها نباشد، ولی به هر حال ما سعی می کنیم که بالاخره این مطالب را به گوش آنها نیز برسانیم. ما از دولت همیشه خواستیم که حداقل به قانون اساسی خود احترام بگذارد. ماده ۱۵ قانون اساسی به ما اجازه می دهد که به زبان مادری خود در مدارس تحصیل بکنیم، ولی درخواست اجرای این ماده بسیاری را راهی زندان کرده است.» 

خانم فاخته زمانی معتقد است که در حال حاضر با عمده شدن مسائل ایران و شرکت آقای احمدی نژاد در این کنفرانس مسائل دیگری از جمله تبعیض‌هايی که علیه اقلیت‌های قومی و دینی در ایران صورت می‌گیرد، مورد توجه جهانیان قرار خواهد گرفت.  

لازم به یادآوری است که کنفرانس پیشین در سال ۲۰۰۱ در دوربان آفریقای جنوبی برگزار شد. در آن کنفرانس کشورهای عضو سازمان ملل توافق کردند که از اعتلای موقعیت اجتماعی و شغلی اقلیت‌ها پشتیبانی کنند.

کنفرانس ضد نژادپرستی سازمان ملل با سازماندهی کمیساریای عالی حقوق‌بشر سازمان ملل  تا ۲۴ آوریل در ژنو ادامه خواهد یافت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:1  توسط امیر احمدی(ARAN)